أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

46

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

بدر پديد آمد شاد شدند و گفتند : اين محمّد آن محمّد است كه ما نعت و صفت او در توراة خوانده‌ايم و پيغمبر آخر الزمان است ؛ چون در احد وهنى ببود مرتدّ شدند و گفتند : اين نه آن محمّد است . قتاده گفت : اين مثلى است كه خداى تعالى زد منافقان را در بددلى و بىيقينى ؛ گفت : هرگه كه آوازى بشنوند بترسند و انگشت در گوش نهند ترس هلاكت را ؛ حذر الموت ، و جايى ديگر گفت : « يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ » . [ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ ] يعنى بنور اظهار كلمهء اسلام ترّجى « 1 » روزگار ميكنند ؛ [ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا ] و چون بميرند با ظلمت عذاب شوند ، و منافق چون در اسلام آيد ايمن شود و حالش نيكو شود و مطمئنّ القلب گردد ، و چون نكبتى و شدّتى به دو رسد برگردد و مرتدّ شود ، در اوّل با كسى ماند كه : « كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ » و در دوّم با آن ماند كه : « وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا » بيانش در سورهء حجّ است ؛ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ ، « شىء » شامل است هم موجود را و هم معدوم را ؛ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛ اين شىء معدوم بود از آنكه ايجاد موجود محال است ، أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ * ؛ هم موجود و هم معدوم بود از آنكه او عالم است بجملهء معلومات . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 21 ] يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ( 21 ) حق تعالى چون ذكر مؤمنان و كافران و منافقان كرد خلقان را دعوت كرد به عبادت خود و تذكير كرد ايشان را نعمتهائى كه با ايشان كرد و تحذير كرد ايشان را از آنكه با او معبود ديگر را پرستند گفت : اى مردمان بپرستيد خداى آفريدگار خود را ؛ آن خدائى كه شما را بيافريد و كسانى را كه پيش از شما بوده‌اند تا بود كه از عذاب دوزخ بپرهيزيد كه عبادت كردن بر وفق اوامر و نواهى خداى سبب نجات بود . عبد الله عباس گفت : هر كجا در قرآن « يا أَيُّهَا النَّاسُ » * است خطاب اهل مكّه است ، و « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا » * خطاب اهل مدينه است ، و حمل كردن او بر عموم اوليتر بود تا آنگه كه دليلى بر تخصيص دلالت كند ، و « خالق » بر اطلاق خداى را گويند از آنكه افعال او همه بر وفق

--> ( 1 ) - - در تفسير ابو الفتوح : « برخى » ( ج 1 چاپ اول ص 60 ) .